"همه چی آرومه
من یه
احمدی نژادیم
از
چشام معلومه"
نمی
دانم که این نوشتن خوب است یا بد؟ باید بنویسم یا ننویسم! اما یک چیز را خوب می
دانم و آن این است که از عقیده ام و نظرم می نویسم! چون مصلحت ها خیلی وقت است که
رنگ باخته اند، چرا که خیلی وقت است "عبور از احمدی نژاد" را نوشتم.

این یک
نقد درون گفتمانیست؛ امری که به شدت محتاجش هستیم!
بعد ماجراهای
انتخابات 88 و فتنه، سخن از احمدی نژاد و نقدش خیلی سخت تر از قبل است. به دو علت؛
یکی اینکه نمی تونیم ادعای پیروی از رهبری عزیز رو داشته باشیم ولی به قول ایشون
دهان های با حقد و غضب باز شده، رو نبینیم. خیلی سخته اگر نبینیم از همین بغل گوش
خودمون این حاشیه خلیج فارس گرفته تا ته لابی های ایپک، هیچ کی دلش نمی خواهد آب
خوش از گلوی حاج محمود رئیس جمهوری اسلامی ایران پائین برود. دوم اینکه هر نقدی آب
به آسیاب آنهائیست که آن جرم بزرگ رو به ملت ایران تحمیل کردن! تا یادم نرفته به
سومین علت که دولت احمدی نژاد قواعد بازی تکنوکرات های بی آرمان و بازاریان محافظه
کار رو به هم زد هم اشاره کنم. گفتمان عدالت خواهی امام و انقلاب هر چند اخیرا توی
ادبیات احمدی نژاد کمرنگ شده ولی بازهم نقطه اصلی ترجیح احمدی نژاد به دیگران بود.
اما حالا دیگر مصلحت ها کهنه شدن! اولویت ها عوض
شدن! زبان های انتقاد گویا و طاقت ها طاق!
احمدی
نژادی بودن چیست؟
احمدی
نژادی بودن یک گفتمان بود: گفتمانی که چپ را نمی شناخت و راست را نمی پذیرفت!
گفتمانی که نظام سرمایه داری را دزدی آکادمیک می دانست، گفتمانی که به دنبال علم
اسلامی بود، گفتمانی که عزت ملی رو در سایه آرمان های اسلامی احیا می کرد، گفتمانی
در خدمت مردم، از مردم و برای مردم اما نه پوپولیست! گفتمانی برای پیشرفت و عدالت،
برای خودکفایی، گفتمانی برای عرصه عمل عقلانیت بسیجی، گفتمانی حول ولایت!
ما چه ذوقی می کردیم از ادبیات احمدی نژاد در باب عدات خواهی ، از عزم دولت برای قلع و قمع مافیای
ثروت و قدرت از گیر دادن به هاشمی، از مناظره ها که با کله رفت تو سینه موسوی، از دانشگاه آزاد و ....
و ما احمدی
نژادی بودیم!
و برای
گفتمان احمدی نژاد زحمت کشیدیم! احمدینژادی تنها کسی بود که می توانست و می خواست انقلاب را از خطر سقوط و انحراف نجات دهد. الان وقت شورش بر خط
بیمار انقلاب بود که داشت آرمان ها را در قربانگاه مصلحت و قدرت ذبح می کرد. و احمدی
نژاد با نشاط مثال زدنی کسی بود که می خواست سرباز ولایت باشد و دولت را به مردم
بازگرداند. پس ما هم باید کاری می کردیم آخر ما احمدی نژادی بودیم! پس اول کار خط
و مرز ها را باید می کشیدیم!
احمدینژاد
هم یعنی نماد کامل یک آدم انقلابی و ولایتی، پس سنجه سنجش ولایتمداری آدمها، دوری و نزدیکی
آنها به احمدینژاد شد! نقد احمدی نژاد هم به مثابه پاره کردن عکس خدا، ما احمدی
نژادی بودیم و دیگران دو دسته شدند. دسته اول آنها که احمدی نژاد بازیشان نداد پس
به خاطر اینکه وزیر نشدند انتقاد می کنند و دسته دوم کسانی که بازی کردند اما عرضه
بازی نداشتند، بنابراین این دیگران بودند که از گام های سریع ولایت مداری احمدی
نژاد باز می مانندند! در واقع این دیگران بودند توانایی ادامه کار با احمدی نژاد
را نداشتند چرا که احمدی نزاد در صراط مستقیم می رود ولی این بقیه همش دارن چپکی
می زنن!
ما احمدی
نژادی بودیم باید کاری می کردیم! در نگاه ما همه متهم بودند؛ به توطئه به غرض ورزی
های ناپاک، به نامردی! به اینکه چشم ندارند یک دولت مردمی پاک سالم عدالتخواه
ببینند؛ بترکه چشم حسود! مجلس که فقط
نشسته بود و تو کار دولت خلل ایجاد می کرد؛ بودجه عمرانی را کم می کنند چون می
خواهند دولت نتواند کاری کند، شخصی با مدرک جعلی وزیر میشد، حتما توطئه
رییس مجلس بود، یه عده می نشستند و می گفتند
نفت و بانک ها دست ماست آنها هم می خواستند احمدی نژاد را زمین بزنند، توکلی چرا در مجلس انتقاد میکند
چون دنبال باج خواهی از دولت بوده چون می خواسته تعداد بیشتری وزیر سهم اون باشه، وزیر استیضلح میشد حتما به خاطر چوب لای چرخ دولت گذاشتن بود، آمار دولت که همش کاملا درست بود؛ از راه آهن شیراز تا
یک میلیون و سید هزار شغل ایجاد شده، مراجع هم که بی بصیرت بودند آنها هم ولایت مداری
احمدی نژاد را درک نمی کردند. وزیر برکنار می شد می گفتیم از اول هم احمدی نژادی
نبود، بهتر! توان ادامه کار با دولت رو نداشت اصلا توفیق ازش سلب شده بود. هر کدام به یک توجیه از
پورمحمدی و فتاح و لنکرانی و الهام گرفته تا متکی و اینک و غم انگیزتر از همه مصلحی!
از
نگاه ما احمدینژادیها حق همیشه با احمدینژاد بود و احمدینژاد هم همیشه با حق!
متهم
کردن همه، ناحق پنداشتن همه، بدگمانی به همه شکل تمامیت خواه گفتمان ما احمدی
نژادی ها بود. همه غیر خودی و غیر احمدی نژادی بودند، مگر خلافش ثابت شود. احمدی
نژاد معیار بود چون او بود که بر علیه چپ و راستی که فقط می خوردند و می خوردند و
می خوردند از کیسه خلیفه بیت المال شوریده بود! و از همه مهمتر چون نظرات او به
نظرات رهبری نزدیکتر بود و چون رهبری دولت رو به خاظر عدالت خواهیش به خاطر زنده
کردن آرمان ها و به خاطر توقف روند غربگرایی تحسین کرده بود! و اشارت های رهبری
کافی بود!
و اینک
24 میلیون رای و اسفندیار رحیم مشایی
احمدی
نژادی ها اما بعد از 22 خرداد دیگر روی خوشی از حاج محمود ندیدند! محمود کمتر کاپشن
می پوشید اینبار دست آقا رو هم بوس نکرد! همایش ها شروع شده بود و دیگه خبری از افتتاح اتوبان و پالایشگاه نبود، هر
روز نمایشگاهها و همایش های بزرگ از دستاورد های بزرگ بیشتر خودشونو نشون می دادن!
آمارهای دولت کم کم نجومی میشن! آقازاده ها ، نورچشمی ها و باجناق ها که قرار نبود سرکله شون این طرفا پیدا بشه، اما شد. و یک لیستی هم، همه اش توی جیب احمدی نژاد بود و
هیچ وقت هم در نیامد ولی نمی دانیم چرا یکهو شب انتخابات حاج محمود این لیست رو از
تو جیبش درآورد، در روابط خارجی اما تحول شگرفی اتفاق می افته؛ دیگه نه مثل دوران
خاتمی دنبال دوستی با اروپا هستیم و نه مثل دولت نهم به دنبال پیوند با مستضعفان،
در حالی که سفارتمون تو سنگال بسته میشه اما ما داریم همایش های مکرر می ذاریم از
ایرانیان خارج از کشور، بالاخره اینم روابط خارجیه دیگه!، هیچ انتقادی هم پذیرفته
نیست مگه شما فتنه گرید که انتقاد می کنید؟، حاج محمود اینقد با نشاطه که حالا تعداد
بیشتری از مسئولین نفس کم میارن؛ تغییرات دولت در راه است، این ضرغامی هم یه
برنامه تولید کرده به نام صرفا جهت اطلاع و بیانات گهربار مسئولین دولت سوژه های
خوبی برای این برنامه، اقتصاد اسلامی هم که به تاریخ پیوست و دکتر داوودی با اخلاق
که این قضیه رو دنبال می کرد حالا داره تو دانشگاه خاک می خوره. عدالت مستضعفان، آرمان های انقلاب، جهاد، کار
برای ساختن کشور دیگه تو ادبیات حاج محمود به چشم نمی خورد مثل اینکه تغییر رشته
داده و مهندس ما حالا شده دکترای ادبیات و عرفان؛ عشق، تجلی و شهود، انسانیت
ایرانیت زیبایی های عالم، انسان های زلال و ...اینا عبارات گفتمان جدید حاجی رو
تشکیل میده معلومه هرچند قیافش غلط اندازه ولی قلب صافی داره، تازه دکتر کمتر از
گذشته به اوضاع و احوال کشور اشراف داره مثلا می خواد وزیرشو برکنار کنه ولی نمی دونه
الان وزیرش تو سفر خارجیه، جدیدا هم که نظر رهبری رو طبق اصول قانون اساسی می
پذیره؛ بابا دمت گرم قرار بود سرباز ولایت باشی نه زیر مجموه سازمانی ولایت!
حالا
ما ماندیم و احمدی نژاد بودنمان!
الان چند
راه داریم؛ یا باید دعا کنیم تا احمدینژاد از آغوش
جناب وجیه المنظر، دقیق الذکر و رقیق القلب، جنت مکان و سعادت آثار اسفندیار رحیم
مشایی بدر آوریم. یا اینکه مثل گذشته
اینگونه تحلیل کنیم که فعلا وظیفه داریم از دولت حمایت کنیم تا فلانی ها از آب گل آلود ماهی نگیرند و خوشحال باشیم بالاخره دولتی داریم که کلان گفتمانش
و ادعایش پیروی از خط رهبری است(که البته اینگونه هست، یک زمان دوستان تصور نکنند
با همه گلایه ها و نقاط ضعف ها و مسائل فوق، ما خوبی های دولت در تغییر ریل مدیران، عدالت
خواهی و توسعه کشور و جدال با صهیونیسم جهانی را نمی بینیم)،یا اینکه عطای احمدی آنزاد و گفتمانشو به لقای سبز ببخشیم و یا ...
و یا
اینکه بگوئیم: ما همچنان احمدی نژادی هستیم!
-
خط مرزهایمان را داریم، اما دیگری را به طعن و ناسزا و
اتهام مزین نمی سازیم.
-
در پی گفتمان امام و ولایت روانیم، اما از سربازان ولایت،
ژنرال های بی نقص و عیب نمی سازیم.
-
به ایرانیت در کنار اسلامیت می اندیشیم، اما به مدد عقل و حسن
سخن آن را بیان می کنیم.
-
نقد می کنیم، اما تخریب نمی کنیم چرا که نقد در پی ساختن
آینده است.
-
احمدی نژاد را رئیس جمهور خوبی می دانیم، اما به هر حال او
رئیس جمهوری برای دوران گذار است.
-
در برابر فتنه گران موضع می گیریم، اما صفت فتنه گر و بریده
از دولت و خسته از ولایت را به هر که با ما نیست نمی دهیم، چرا که باید به جذب حداکثری
بیاندیشیم.
-
نیازها و سلایق و علائق گوناگون مردم را بشناسیم، اما با
لیبرالیسم فرهنگی به دنبال تعالی نباشیم.
-
کشور در مسیر عدالت و پیشرفت است، اما هر آمار به هم بافته
ای همچون قبل ارائه ندهیم.
-
در پی آرمان ها باشیم، اما سیاست را هم بشناسیم، اینگونه
است که روزی در پی احمدی نژاد روان بودیم و اینک نغمه عبور از احمدی نژاد سر می
دهیم.
-
حقیقت خوب است، اما همیشه یا آن را نمی پذیریم و یا آن را
دیر می پذیریم.
-
ما خسته و زنجور و دلگیر هستیم اما همچنان هم احمدی نژادی
هستیم.
چرا که
احمدی نژادی بودن در گفتمان ما؛ نه شخص احمدی نژاد که یک نماد از خاطرات خوش 3 تیر
84 است و این تعریف از احمدی نژادی بودن یعنی؛ خمینسیم یعنی؛ خامنه ایسم!