تبليغاتX
ثوره
دوشنبه 11 مهر1390 9:40
ادامه مطلب

برای تشویق دوستان

جهت اخذ مدرک دکتری

 

خاک ایران یکسر از دکتر پر است

هرکه دکتر نیست نانش آجر است

چهارشنبه 23 شهریور1390 12:34

فوتبال افیون توده هاست

تمدن صنعتي با خود " فراغت" را به همراه آورده است و فراغت با توليد محصولات فرهنگي جديد به نام " سرگرمي " به نيازهاي زندگي جديد پاسخ مي دهد. درواقع جامعه صنعتي مدرن براي انسان فرديت به ارمغان مي آورد و خدايي. بنابراين بيگانگي انسانها از هم آغاز مي شود. اما جامعه سرمايه داري براي ادامه خود نياز به تامين انسان ها و تضمين آينده خود دارد. بايد برای منحرف كردن اذهان عمومی از نابرابری سیاسی و جبران مافات زندگی برنامه هايي  طراحی كنند، راه‌حل در تمامی موارد می‌تواند به یك گزاره ختم شود، فوتبال به مثابه سرگرمي. جوامع مدرن تجربه همبستگی را از انسان ها سلب می‌كنند، بنابراين بايد يك فضايي ايجاد شود تا به انسان فردگراي معاصر و خسته از كار روزمره، هيجان زدگي،‌ ارتباط جمعي و حس همبستگي اعطا كند. و آنچه فوتبال به ارمغان می‌آورد نیز چیزی جز هیجان‌زدگی زودگذر جمعی نیست؛

در واقع بايد شرايطي فراهم شود تا پرسش از سياست و اينكه چه كسي حاكم است و چگونه حكومت مي كند و چرا حاكم است اساسا مطرح نشود. بنابراين فوتبال هرچند تجمعي انساني، پوپوليستي و گاها خشن است اما از اين ظرفيت هيچگاه بر عليه سرمايه داري و حاكمان به كار نمي رود. گويي سرمايه داري آنچنان كه كارگران را از خود بيگانه كرده با تماشاگران فوتبال نيز همان مي كند.  فوتبال اما ثابت كرده می‌تواند بر این پوپولیسم خشمگین فائق آید؛ درست است كه طرفداران تیم‌ها بعضی وقت‌ها نسبت به حضور قلدرمابانه شركت‌های گردن‌كلفت كاپیتالیستی به‌عنوان سهامداران باشگاه‌های مورد علاقه‌شان اعتراض می‌كنند، اما اساسا، فوتبال این روزها به افیون توده‌ها تبدیل شده است، گویی مردم هم این را پذیرفته‌اند.

اما اينك و در وضعيت پست مدرن ديگر فوتبال سرگرمي نيست، ديگر كمتر نوجواني در كوچه ها فوتبال بازي مي كند و همه پلي استيشن به دست شده اند و بزرگترها هم سهم شان از فوتبال صرفا تماشاگري است. در وضعيت پست مدرن فوتبال دو كار انجام مي دهد. فوتبال نماد مي سازد و هويت مي آفريند، پس ديگر فوتبال عنصري انضمامي به زندگي بشر براي سرگرمي نيست بلكه هويت انساني را مي سازد. براي جامعه انساني تكثر مي آورد تا بازهم پرسش هاي اصلي، سررشته هاي امور را پنهان كند و و توانايي تفكر را از انسان بگيرد. بازیكنان برای ما قهرمانانی تقدیس شده‌اند، وچه بسيار مردمان با آرزوي به خواب ديدن قهرمانان فوتبال به خواب مي روند. اين نظم اجتماعي اسطوره هايي ميان تهي مي سازد به سوي نمادگرايي مي رود. اسطوره هايي كه بنيان اصلي پروژه فراموشي در فوتبال هستند.

اگر جامعه صنعتي براي به يغما بردن كار انسان به فوتبال روي می آورد و فراغتي براي انسان به وجود می آورد تا راحتر و كم هزينه تر كار كند. امروز جامعه پساصنعتي براي تحت اختيار گرفتن عقل و سوژگي انسان به فوتبال روي مي آورد تا پروژه كنترل انسان و رشد سرمايه داري ادامه يابد.

خود ماهايي كه ساعت ها پاي نود مي نشينيم، در ورزشگاه فرياد مي زنيم و درحمايت اين و آن فوتبالي جامه چاك مي كنيم يعني؛ فوتبال ما را كنترل مي كند. يعني ما ديگر نمي توانيم به فرهنگ به سياست به اقتصاد و به انسانيت بيانديشيم. آزاديم،‌ اما آزادي و عقلانيت خود را صرف امور مادون مي كنيم و تا زماني كه اين آزادي صرف فوتبال  سينما  تئاتر اینترنت(به اين شكل امروزي) شود هيچگاه عقلانيت ما از روابط ناعادلانه جهاني، حقوق بشر، سلطه، دروغ هاي رسانه اي، كارتل هاي اقتصادي و ... پرسش نخواهد كرد و به تبع آن گردن كشي هم نخواهد كرد.

یکشنبه 23 مرداد1390 12:53

قصه، همان قصه مختار است

مختار نامه به پايان راه خود رسيد، قصه اي كشنده كه از عامي تا عارف  و عالم از آن بهره مي بردند. اما اگر قصه مختارنامه به اخر رسيده باشد وليكن قصه مختار هميشگي ست و اكنون نيز ساري و جاريست!

قصه مختار قصه ابتلاعات دروني واجتماعي تفكر ديني در عرصه سياست است. واقعيت اينجاست كه عمل سياسي با رويكرد ديني اگر نگوئيم تاحدي(براي ما انسانهاي غيرمعصوم) محال است، سخن به گزافه نگفته ايم. مختار هم يكي مانند خيل مشتاقان اهل بيت در طول تاريخ گرفتارهمين تضاد ها و تناقض هاي دين و سياست شد. تضادهايي كه به زعم ما نه در حوزه نظر، كه دروقت عمل به وجود مي آيند. مختار نيز مانند اميرالمومنين(ع) بايد ميان بسياري از روش ها و هدفها جمع مي بست، اما تضادها اين اجازه را ندادند و قضيه به انجا رسيد كه مختار مجبور به نبرد تن به تن،‌ امري كه يادآور كربلا بود، شد. تضادها از حقيقت و مصلحت اغاز مي گردد. تضادي بنيادين كه همواره انسان ديني در عرصه سياست بدان گرفتار است، تضاد حقيقت و مصلحت همان؛ تضاد به كار بستن اخلاق در فضاي قدرت محوري عالم سياست است. تازه اين امر براي مختاري هم روي مي دهد كه زيركي و كياستش گاهي هم با بند و بست هاي سياسي و قدرت طلبي قرين مي شد.

اين تضادها قرار نيست تا اخر هم حل شود، دو گانگي ها همواره هستند؛ عدالت و احسان، ظاهر  باطن، شريعت و طريقت، حقيقت و مصلحت، ثبات نظام و آگاهي مردم، مبارزه با مفاسد اقتصادي و مصالح نظام، ولايت پذيري و آزادانديشي، مشروعيت و مقبوليت، اقتصاد سرمايه داري و فرهنگ، اصولگرايي و اصلاح طلبي و بسياري ديگر دوقطبي هايي هستند كه فكر و عمل ما انسان ها در ميان دو قطبش سرگردان است. ساده تر بگويم، ضرب المثلي در ذم نان به نرخ روز خوردن سخن مي گويد و ضرب مثلي ديگر در مدح فرزند زمانه خويش بودن داد سخن در مي دهد. اين تضاد ها و كشش هاي متضاد آنگاه كه در عرصه كلان سياسي، عرصه اي كه هدف آن راهبري انسان به سوي سعادت و آگاهي ست، ظهور مي كنند، به سان شمشيري دولبه، سعادت وشقاوت را رهنمون مي گردند.

در كودكي فكر مي كردم، اگر علي(ع) در لحظه غسل پيامبر به دست بيعت عمويش عباس دست رد نزده بود و يا اگر در شوراي شش نفره خلافت شرط عبدالرحمن عوف را پذيرفته بود و يا اگر در ابتداي حكومتش طلحه و زبير را به امارتي خشنود مي ساخت و يا اگر همانطوركه روايت است پيش از شهادت ابن ملجم را دستگير مي كرد و اگرها و اگرهاي بسيار ديگر، سرنوشت دنيا چگونه رقم مي خورد؟ اما همانطور كه گفتم، قرار نيست اين تضادها حل بشود، چرا كه اين تضادها اگر حل شدني باشد ديگر زندگي بي معني و پوچ خواهد بود. اساسا زندگي و تلاش انساني در سرگرداني ها و حيرت ها ميان قطب هاي متضاد مفهوم دارد. دو قطبي كه هردو طرفش درست و صحيحي اند اما واي به حال آنگاه كه در قالب زمان ريخته شوند. واينك همان دغدغه ها و دردهاي مختار، دل نگراني هاي مقام معظم رهبري در حكومتي شيعي 1400 سال پس از اميرالمومنين است. سوال ودغدغه اينست كه مثلا در قضيه هسته اي تا كجا بايد پيش رفت؟ دين ما در كنار مفاهيمي همانند ظلم ستيزي، نفي سبيل، استقلال و ... به ما مي اموزد،‌ همان دين هم به ما مصلحت سنجي، عقلانيت هم مي اموزد. پس اكنون بايد چه كرد؟ همانطور كه پذيرش جام زهر توسط امام درسال 67عين درستي و صحت بود،اما پذيرش پايان جنگ پس از فتح خرمشهر عين اشتباه. پرسش اصلي اينجا روي مي دهد،‌ وگرنه در مباني نظري بحثي نيست. پس قصه مختار تمام شدني نيست،‌ چرا كه اصلا قصه، قصه مختار نيست، قصه انسان مختار و غيرمعصومي است كه در كشاكش عقل و عشق  بايستي به پيش رود واز گردنه هاي حقيقت و مصلحت عبور كند تا انسان بشود و انسان بسازد. ودراين راه عمل معصومين، انقلابي گري علي(ع)، صلح طلبي حسن مجتبي(ع)، شهادت طلبي حسين(ع)، فرهنگ سازي امام باقر(ع) و سياست ورزي امام رضا(ع) سرمشق و معيار راه است.

دوشنبه 30 خرداد1390 17:15

برای شریعتی!

سالها از خاموشى آن صداى دلنشین اما بن فکنی که از دلى سرشار بى قرارى واخلاص برمى خاست، مى گذرد. به یاد بیست نهم خرداد! شریعتی سالهاست چهره در نقاب خاک کشیده است، همو که خاطرات ما و وجدان ما با اسطوره اش علی،عمل ما با انقلابی گری اش، احساس ما با هبوط و کویرش، دغدغه ما با آری اینچنین بود برادرش، ولایت اندیشی ما با فاطمه فاطمه استش و غیرت ما با حسین وارث آدمش، صبر ما با زینبش و انتظار ما با اعتراضش، پیوندی دیرین دارد.

در این سال ها مخالفان افراطى و موافقان تفریطى على شریعتى کارها کرده اند و گفتارها بر زبان آورده اند. یک روز لامذهب و وهابى اش نامیدند، یک روز تندروها بهخاطر آنکه به «سخن» و«کلام» و «قلم» باورى عمیق داشت، محافظه کار وغیرانقلابى اش خواندند. یک روز پیروان مذهب ظاهر به خاطر دفاع از آزادى انقلاب اورا مارکسیسم زده خواندند، روزی به خاطر کراواتش بی دین خوانددنش، یک روز نیز به دلیل انتقاد به روحانیت او را در جرگه همان روشنفکران پیپ به دست ضد دینقلمداد کردند، یک روز پست مدرن بیزار از مرگ و روزی هم چون امروز احساسش ویترین وبلاگ ها، نامه های عاشقانه و پیامک هاست!

 اما على شریعتى همان است که در زمانه خود و روزگار خویش بود و هنوز هم هست: مروج بیدارى و مبلغ آگاهى. براى ارائه نمونه هاى والا و «اسوه» هاى متعالى این آگاهى و بیدارى در تاریخ ما نیز چند شخصیت جاودانه را هم سراغ گرفته بود: محمد، على، فاطمه، حسین، زینب، ابوذر، سلمان … و با اخلاصى عمیق و ناب و نفسى گرم و تازه و قلمى روشن و روان از آنها مى گفت و مى نوشت. محمد را به خاطر توحید و ایمان همیشه باطراوتى که عرضه کرد ، على را به خاطر شکیبایى و پایدارى اش بر این ایمان؛ فاطمه را به خاطر عصمت و پارسایى اش در مسیر این ایمان، حسین را به خاطر شهادت و شجاعتش در دفاع از این ایمان، زینب را به خاطر فداکارى و پیامش در جهت این ایمان، ابوذر را به خاطر صراحت و صداقتش در این راه، سلمان را به خاطر عمق تفکر و جست وجویش در جهت رسیدن به این ایمان ... این چنین شریعتی در اذهان ما زنده است، چرا که همو بود که از مسئولیت آگاهی گفت، از اسلام امامت و از پوستین وارونه اسلام اموی گفت تا سره از ناسره جدا افتد. او پیرایه ها را، غفلت ها را، مرگ ها را، از چهره اسطورهای الهی با «گفتار» و «نوشتار» و «دم» و «قلم» خود زدود و معصومان و امامان را اسوه هاى واقعى و حقیقى براى زندگى دانست. و راهگشایی نمود برای آنان که در عصر جدید گرفتار سرگردانی ها ، گمشده در حیرانى ها بودند...

 شریعتی جستجوگری در مسیر شدن بود؛ بشر » یک بودن است و «انسان » یک شدن. برای رهایی نوشت و برای بندگی سخن گفت. زندگی را ارج نهاد و شهادت را تقدیس، معابد و موبدان را تکفیر و مساجد و مومنان و عالمان دین را تکریم، با مستضعفان کرنش و با مستکبران ستیزش را آموخت. معلم شهید چهره دین در عصر جدید را از غبار زمان پاک کرد، بندگی خدا و دشمنی خدایگان را بر آگاهی و احساس و وجدان استوار کرد. غیرت و همت برای مبارزه را از حسین وام گرفت و با انتظار مکتب اعتراض پیوند زد، آنگاه از شیعه حزب تمام عیار سخن گفت. چرا که باید مناسبات این عالم دگرگون شود. با آگاهی، همت، بصیرت، صبر، انتظار و ... باید از شرق و غرب عبور کرد.

 این شریعتی معلم شهید نام گرفت و امروز هم باید بر این امر تاکید شود که شریعتی متعلق به اردوگاه انقلابی ها، متعلق به جبهه عدالتخواهان، و متعلق به اسلام است. 

   شریعتی مال ماستُ نه مال آنها!!!  شریعتی را باید مجدد شناخت.

 

 

پی نوشت۱: اساسا درباره اندیشه ها و اندیشه ورزان نمی توان و نباید موضع تائید و یا نفی گرفت. شریعتی هم با سر پر شورش. دل پر دردش که دیگر جای خود دارد. منکر ضعف ها و نقدها در شریعتی و پیروانش نیستم چرا که شریعتی را نمی توان نقطه عزیمت قرار داد از  شریعتی در طول مسیر می توان بهره گرفت. شریعتی قابل احترام است همانطور که امثال بازرگان با همه نقد ها و اشتباهاتشان قابل احترام هستند. غرض اینکه حق شریعتی این نیست که از سوی بچه حزب الهی ها طرد شود و به ابزاری برای نفی نظام و اسلام در دست دیگران بدل شود.

پی نوشت ۲: متاسفانه قسمت نظرات قابلیت انتقال نظرات دوستان را ندارد. علت را نمی دانم!!

پی نوشت۳: دوستان فراوانی از جمله آشنا. منم دیگه!. همون مشتاق بودند که عکس های خاطرات جاد رو ببینن ولی متاسفانه این اپلود سروری که عکس رو روشون لود کرده بودم خراب شده بنابراین دوستان اگر همچنان مشتاقند. ایمیل بگذارند و عکس درخواستی تحویل بگیرند.

دوشنبه 26 اردیبهشت1390 16:11

قدرت ثروت و فریب

 

سه گانه های بسیاری هستند که در فضای عمومی و یا سیاسی کشور و در نسل های مختلف جامعه ما ورد زبان ها شده اند. از زر و زور و تزویر گرفته تا ملک و مالک و ملا  و در برابر آنان خدا شاه میهن و یا عرفان برابری آزادی.   اما آنچه در زمانه ما و در سیاست ورزی ایران اسلامی لازم است: پرداخت مجددا به تهدیدات سه گانه ای جدید است که متن و هدف انقلاب اسلامی را نشانه رفته اند و نیز بازگفتی از سه گانه هایی جدید برای مقابله! اگر سیاست در اندیشه و زبان غربی: مولفه ای برای دگر و دشمن سازی. مبارزه ای برای قدرت و یا بازی زبانی و داستان سرایی برای کسب قدرت است اما بالعکس در اندیشه رحمانی اسلام. سیاست امری بنیادین برای اصلاح مردمان و راهی برای آبادانی دنیا و آخرت انسان و مسیری برای حضور مردم و تکثر نظرات و سخنان اقشار مختلف یک جامعه برای رشد فرهنگی انان است. طبق این تعاریف سیاست همه چیز است و همه چیز به سیاست ختم می شود.

 

اینها را گفتم تا سه گانه اخیر کشورمان در نظر بیشتر شکافته شود. چه اینکه تلاش برای قدرت و بازهم قدرت و بیشتر قدرت، طیفی از حلقه اطرافیان کنونی احمدی نژاد، را به هول حلیم قدرت چنان انداخته است، که همه چیز را فدای این قدرت طلبی می کنند. سه گانه قدرت ثروت و فریب! امروز تهدید امنیتی برای اساس و ماهیت نظام اسلامی است. سه گانه ای که تمامی قالب های رفتاری حلقه ای که امروزه به گروه انحرافی مشهور شده است را شامل می شود.

 

اگر روزی قائم مقام فراهانی توسط محمدشاه قاجار به اشارات قطب العرفا حاج میرزا آقاسی به مسلخ فرستاده می شود. امروز مرتضی محب الاولیا نیز همان می کند. و چه بسیار نیروهای خدوم ارزشی و فکور که از صحنه اجرایی دولت حذف می شوند. چرا که قدرت میل به حلول در یک جسم و فکر واحد دارد.

 

اگر روزی محمدرضا شاه پهلوی برای برداشتن و یا گذاشتن نخست وزیرش مجبور بود دم آمریکائیها را ببینید. امروز شاه بی تاج و تخت دولت سرگرم لابی با دیوید کامرون است و سفر آمریکا می رود و در اردن به خدمت سران عرب می رسد. چرا که قدرت لازمه ای دارد و آنهم حمایت خارجی است.

 

اگر روزی خاتمی و داردسته بنیاد بارانی اش دوره افتادند در کشورهای عربی  و زانوی ادب در برابر ملک عبداله سعودی بلغ گرفتند، تا مرحمتی از شیوخ عربی بگیرند و ستادهای تبلیغاتی راه بیاندازند و فتنه و ... امروز شیخ اماراتی در شیراز ما جولان می دهد و دختر ایرانی آمریکایی در کیش. چرا که ریاست جمهوری شدن خرج دارد و مهندس این را خوب می داند که ثروت اصلی اساسی ست.

 

اگر روزی یاران هاشمی کمر به ایجاد کارگزاران سازندگی بستند و روزی مجاهدین انقلاب اسلامی و مشارکت در هیئت مدیره ایران صدرا و پتروپارس ووول می خوردند. امروز نمایندگی ویژه رئیس جمهور جهت تصمیم‌گیری در مورد نحوه اجرای اختیارات هیات وزیران در امور نفت،  خوب می داند که نباید از مافیای نفتی سخن گفت که باید مافیای نفتی شد. چرا که قدرت در کشور ما و اساسا همه چیز در کشور ما با این ماده سیاه بدبو گره ناگسستنی خورده است.

 

اگر روزی موتلفین بنای بر پسته نهادند و کارگزاران به نفت دل خوش کردند و دیگری ها بر شکر و سیگار و ... امروز کلاس کاری دنیا حول توریسم و گردشگری می چرخد و رئیس شورای هماهنگی مناطق آزاد  و رئیس اسبق گردشگری این را خوب می داند که گلوگاه های جدید اقتصادی در کجاها قرار دارند.

 

اگر روزی رضاخان گل به سر مالیده قصد امام رضا می کرد و هیئت عزاداری اباعبداله و گوبلز رئیس تبلیغات هیتلر می گفت: هرچه دروغ بزرگ تر پذیرش آن راحت تر. امروز همین سیمای ضرغامی را هم که فقط نگاه کنیم، از زبان سران دولت می شنویم: نابودی مفاسد اقتصادی، آمارهای میلیونی اشتغال، آمارهای منفی! تورم، ورشکست شدن پژو به علت نگه چپ معاون اول و  چند برابر شدن یارانه های نقدی ... متوجه می شویم که فریب هم یکی از راههاست.

 

اگر روزی امام بزرگمان از اسلام و وحدت سخن گفت و از مردم ایران که مردم حجاز بهتر بودند و رهبری عزیز، که نوروز را سنتی ایران می داند که می تواند در راستای فرهنگ اسلامی قرار گیرد.  پروژه فریب در مکتب ایرانی کلید می خورد. و قدرت به بدترین شکل  وجود خود را در بهم زدن وحدت و زیر پانهادن حرمت ها در رقابت سیاسی درون نظام نشان میدهد.

 

اگر روزی از فارابی مدینه فاضله را می آموختیم و انتقاد می کردیم که ما جامعه نبوی می خواهیم و نه جامعه مدنی! که در آن سیاست یعنی دیانت، یعنی اصلاح، یعنی تربیت، و یعنی رشد! اما امروز دبیر کمیسیون‌ فرهنگی دولت این فرهنگ را متناسب با قدرت این آرزوی نهایی نمیبیند، پس باید ساختارشکنی کرد، پس باید جلوی آن عقل فعال و آن رئیس مدینه فاضله ایستاد. و باید ولایت شکنی را تمرین کرد چرا که مانع اصلی بر سر راه قدرت همین است.

 

و امروز کمترین جرم این حلقه ساختارشکنی از ارزشهاست. از ارزشهایی که مردم بر مبنای آن احمدی نژاد مردمی ولایتمدار نوکر ملت ساده زیست شجاع و ... را انتخاب کردند و امروز این حلقه چنان این ارزشها را لوس کرده اند که ... بگذارید مثالی بزنم: داماد پروین احمدی نژاد از مشاوران جوان در مصاحبه ای گفته: دیوار های منزل رئیس جمهور چنان فرسوده است که با عطسه ایشان ترک خورده فرومیریزد. خداوکیلی کلاهمان قاضی! این عبارت را اگر ماها ۴ سال پیش می شنیدیم. چنان احساس غرور و سربلندی از ساده زیستی رئیس جمهورمان می کردیم که نگو و نپرس ولی اکنون چه فقط: یک خنده تلخ تصنعی با کلی حرف در دل!!!!

 

اکنون سه گانه: قدرت ثروت و فریب دست آویز کسانی شده است که نمی خواهند سیاست را در کنار دین، رشد را در کنار ایمان، قدرت را در کنار اخلاق، اعتدال را در کنار انقلابیگری و مصلحت را در کنار حقیقت بپذیرد. سودای قدرت چنان عده ای را مسخ کرده که بحران سازی در کشور و نظام برایشان راهی برای ابراز وجود و نیل به قدرت است. الان متوجه می شوم و شاید بسیاری هم عقیده من باشند آنجا که امام راحل فرمود: (ولایت فقیه ضد دیکتاتوری است.) شاید بارها شده بود که از این گزاره دفاع کردیم، ولی شاید ایمان واقعی به این فرموده نداشتیم. اما الان متوجه می شویم اگر ولایت فقیه و تجلی آن در سیدعلی خامنه ای حکیم نبود. طرح مهاجرانی مبنی بر ریاست جمهوری مادام العمر هاشمی در سال ۷۶، فشار از پائین چانه زنی از بالا و نظریه فتح سنگر به سنگر حجاریان و زیاده طلبی های حلقه اطراف احمدی نژاد و یکدندگی خود احمدی نژاد تا کنون طومار مردم سالاری دینی را در هم پیچیده بود و آنان که شعار سازندگی دادند و دیگرانی که از آزادی بیان سخن کردند و اینان که امام زمان(عج) علم کرده اند، دیکتاتور هایی بودند که ولایت فقیه در برابر آنان، برای خدا و مردم ایستاد و می ایستد و اکنون باید سه گانه ای جدید مطرح کرد. سه گانه ای برای نظام مردم سالاری دینی. سه گانه ای برای فرهنگ ایرانی اسلامی. سه گانه ای برای عدالت و پیشرفت! باید برای آینده طراحی کرد و باید اسیب شناسی کرد!

 

 -----

پس نوشت ۱: جایتان خالی هفته قبل سلامی عرض کردیم به شاهزاده حسین(ع) در همدان و دل به جمال و جلالش سپردیم برای تطهیر دل. خیلی وقت بود زیارتش نرفته بودم. این عکس هم تقدیم به دوستان

 پس نوشت۲: نمی فهمم چرا ماها نمی تونیم هم دیگه رو نقد کنیم! دیگه باید چه خبط و خطاهایی رخ بده که ما به امر نقد درون گفتمانی ایمان بیاریم! داشتن دشمن هایی از استکبار جهانی گرفته تا فرقه سبز دلیل نمیشه واقعیت ها رو ندید و از واقعیت ها صحبت نکرد. شرط ارائه تحلیل سیاسی نداشتن غرض غضب و طمع غنیمت است و راه برخورد با اون مطالعه و نقد و هم افزاییه نه ایراد تهمت و انکار!

سه شنبه 30 فروردین1390 3:4

"همه چی آرومه

من یه احمدی نژادیم

از چشام معلومه"

 

نمی دانم که این نوشتن خوب است یا بد؟ باید بنویسم یا ننویسم! اما یک چیز را خوب می دانم و آن این است که از عقیده ام و نظرم می نویسم! چون مصلحت ها خیلی وقت است که رنگ باخته اند، چرا که خیلی وقت است "عبور از احمدی نژاد" را نوشتم.

 

این یک نقد درون گفتمانیست؛ امری که به شدت محتاجش هستیم!

بعد ماجراهای انتخابات 88 و فتنه، سخن از احمدی نژاد و نقدش خیلی سخت تر از قبل است. به دو علت؛ یکی اینکه نمی تونیم ادعای پیروی از رهبری عزیز رو داشته باشیم ولی به قول ایشون دهان های با حقد و غضب باز شده، رو نبینیم. خیلی سخته اگر نبینیم از همین بغل گوش خودمون این حاشیه خلیج فارس گرفته تا ته لابی های ایپک، هیچ کی دلش نمی خواهد آب خوش از گلوی حاج محمود رئیس جمهوری اسلامی ایران پائین برود. دوم اینکه هر نقدی آب به آسیاب آنهائیست که آن جرم بزرگ رو به ملت ایران تحمیل کردن! تا یادم نرفته به سومین علت که دولت احمدی نژاد قواعد بازی تکنوکرات های بی آرمان و بازاریان محافظه کار رو به هم زد هم اشاره کنم. گفتمان عدالت خواهی امام و انقلاب هر چند اخیرا توی ادبیات احمدی نژاد کمرنگ شده ولی بازهم نقطه اصلی ترجیح احمدی نژاد به دیگران بود.

 اما حالا دیگر مصلحت ها کهنه شدن! اولویت ها عوض شدن! زبان های انتقاد گویا و طاقت ها طاق!

 

احمدی نژادی بودن چیست؟  

احمدی نژادی بودن یک گفتمان بود: گفتمانی که چپ را نمی شناخت و راست را نمی پذیرفت! گفتمانی که نظام سرمایه داری را دزدی آکادمیک می دانست، گفتمانی که به دنبال علم اسلامی بود، گفتمانی که عزت ملی رو در سایه آرمان های اسلامی احیا می کرد، گفتمانی در خدمت مردم، از مردم و برای مردم اما نه پوپولیست! گفتمانی برای پیشرفت و عدالت، برای خودکفایی، گفتمانی برای عرصه عمل عقلانیت بسیجی، گفتمانی حول ولایت!

ما چه ذوقی می کردیم از ادبیات احمدی نژاد در باب عدات خواهی ، از عزم دولت برای قلع و قمع مافیای ثروت و قدرت از گیر دادن به هاشمی، از مناظره ها که با کله رفت تو سینه موسوی، از دانشگاه آزاد و ....

 

و ما احمدی نژادی بودیم!

و برای گفتمان احمدی نژاد زحمت کشیدیم! احمدی‌نژادی  تنها کسی بود که می توانست و می خواست انقلاب را از خطر سقوط و انحراف نجات دهد. الان وقت شورش بر خط بیمار انقلاب بود که داشت آرمان ها را در قربانگاه مصلحت و قدرت ذبح می کرد. و احمدی نژاد با نشاط مثال زدنی کسی بود که می خواست سرباز ولایت باشد و دولت را به مردم بازگرداند. پس ما هم باید کاری می کردیم آخر ما احمدی نژادی بودیم! پس اول کار خط و مرز ها را باید می کشیدیم!

احمدی‌نژاد هم یعنی نماد کامل یک آدم انقلابی و ولایتی،  پس سنجه سنجش ولایتمداری آدم‌ها، دوری و نزدیکی آنها به احمدی‌نژاد شد! نقد احمدی نژاد هم به مثابه پاره کردن عکس خدا، ما احمدی نژادی بودیم و دیگران دو دسته شدند. دسته اول آنها که احمدی نژاد بازیشان نداد پس به خاطر اینکه وزیر نشدند انتقاد می کنند و دسته دوم کسانی که بازی کردند اما عرضه بازی نداشتند، بنابراین این دیگران بودند که از گام های سریع ولایت مداری احمدی نژاد باز می مانندند! در واقع این دیگران بودند توانایی ادامه کار با احمدی نژاد را نداشتند چرا که احمدی نزاد در صراط مستقیم می رود ولی این بقیه همش دارن چپکی می زنن!

ما احمدی نژادی بودیم باید کاری می کردیم! در نگاه ما همه متهم بودند؛ به توطئه به غرض ورزی های ناپاک، به نامردی! به اینکه چشم ندارند یک دولت مردمی پاک سالم عدالتخواه ببینند؛ بترکه چشم حسود!  مجلس که فقط نشسته بود و تو کار دولت خلل ایجاد می کرد؛ بودجه عمرانی را کم می کنند چون می خواهند دولت نتواند کاری کند، شخصی با مدرک جعلی  وزیر می‌شد، حتما توطئه رییس مجلس بود، یه عده می نشستند و می گفتند نفت و بانک ها دست ماست آنها هم می خواستند احمدی نژاد را زمین بزنند، توکلی چرا در مجلس انتقاد میکند چون دنبال باج خواهی از دولت بوده چون می خواسته تعداد بیشتری وزیر سهم اون باشه، وزیر استیضلح میشد حتما به خاطر چوب لای چرخ دولت گذاشتن بود، آمار دولت که همش کاملا درست بود؛ از راه آهن شیراز تا یک میلیون و سید هزار شغل ایجاد شده، مراجع هم که بی بصیرت بودند آنها هم ولایت مداری احمدی نژاد را درک نمی کردند. وزیر برکنار می شد می گفتیم از اول هم احمدی نژادی نبود، بهتر! توان ادامه کار با دولت رو نداشت اصلا  توفیق ازش سلب شده بود. هر کدام به یک توجیه از پورمحمدی و فتاح و لنکرانی و الهام گرفته تا متکی و اینک و غم انگیزتر از همه مصلحی!

از نگاه ما احمدی‌نژادی‌ها حق همیشه با احمدی‌نژاد بود و احمدی‌نژاد هم همیشه با حق!

متهم کردن همه، ناحق پنداشتن همه، بدگمانی به همه شکل تمامیت خواه گفتمان ما احمدی نژادی ها بود. همه غیر خودی و غیر احمدی نژادی بودند، مگر خلافش ثابت شود. احمدی نژاد معیار بود چون او بود که بر علیه چپ و راستی که فقط می خوردند و می خوردند و می خوردند از کیسه خلیفه بیت المال شوریده بود! و از همه مهمتر چون نظرات او به نظرات رهبری نزدیکتر بود و چون رهبری دولت رو به خاظر عدالت خواهیش به خاطر زنده کردن آرمان ها و به خاطر توقف روند غربگرایی تحسین کرده بود! و اشارت های رهبری کافی بود!

 

و اینک 24 میلیون رای و اسفندیار رحیم مشایی

احمدی نژادی ها اما بعد از 22 خرداد دیگر روی خوشی از حاج محمود ندیدند! محمود کمتر کاپشن می پوشید اینبار دست آقا رو هم بوس نکرد! همایش ها شروع شده بود و  دیگه خبری از افتتاح اتوبان و پالایشگاه نبود، هر روز نمایشگاهها و همایش های بزرگ از دستاورد های بزرگ بیشتر خودشونو نشون می دادن! آمارهای دولت کم کم نجومی میشن! آقازاده ها ، نورچشمی ها و باجناق ها که قرار نبود سرکله شون این طرفا پیدا بشه، اما شد. و یک لیستی هم، همه اش توی جیب احمدی نژاد بود و هیچ وقت هم در نیامد ولی نمی دانیم چرا یکهو شب انتخابات حاج محمود این لیست رو از تو جیبش درآورد، در روابط خارجی اما تحول شگرفی اتفاق می افته؛ دیگه نه مثل دوران خاتمی دنبال دوستی با اروپا هستیم و نه مثل دولت نهم به دنبال پیوند با مستضعفان، در حالی که سفارتمون تو سنگال بسته میشه اما ما داریم همایش های مکرر می ذاریم از ایرانیان خارج از کشور، بالاخره اینم روابط خارجیه دیگه!، هیچ انتقادی هم پذیرفته نیست مگه شما فتنه گرید که انتقاد می کنید؟، حاج محمود اینقد با نشاطه که حالا تعداد بیشتری از مسئولین نفس کم میارن؛ تغییرات دولت در راه است، این ضرغامی هم یه برنامه تولید کرده به نام صرفا جهت اطلاع و بیانات گهربار مسئولین دولت سوژه های خوبی برای این برنامه، اقتصاد اسلامی هم که به تاریخ پیوست و دکتر داوودی با اخلاق که این قضیه رو دنبال می کرد حالا داره تو دانشگاه خاک می خوره.   عدالت مستضعفان، آرمان های انقلاب، جهاد، کار برای ساختن کشور دیگه تو ادبیات حاج محمود به چشم نمی خورد مثل اینکه تغییر رشته داده و مهندس ما حالا شده دکترای ادبیات و عرفان؛ عشق، تجلی و شهود، انسانیت ایرانیت زیبایی های عالم، انسان های زلال و ...اینا عبارات گفتمان جدید حاجی رو تشکیل میده معلومه هرچند قیافش غلط اندازه ولی قلب صافی داره، تازه دکتر کمتر از گذشته به اوضاع و احوال کشور اشراف داره مثلا می خواد وزیرشو برکنار کنه ولی نمی دونه الان وزیرش تو سفر خارجیه، جدیدا هم که نظر رهبری رو طبق اصول قانون اساسی می پذیره؛ بابا دمت گرم قرار بود سرباز ولایت باشی نه زیر مجموه سازمانی ولایت!

 

حالا ما ماندیم و احمدی نژاد بودنمان!

الان چند راه داریم؛ یا باید دعا کنیم  تا احمدی‌نژاد  از آغوش جناب وجیه المنظر، دقیق الذکر و رقیق القلب، جنت مکان و سعادت آثار اسفندیار رحیم مشایی بدر آوریم.  یا اینکه مثل گذشته اینگونه تحلیل کنیم که فعلا وظیفه داریم از دولت حمایت کنیم تا فلانی ها از آب گل آلود ماهی نگیرند و خوشحال باشیم بالاخره دولتی داریم که کلان گفتمانش و ادعایش پیروی از خط رهبری است(که البته اینگونه هست، یک زمان دوستان تصور نکنند با همه گلایه ها و نقاط ضعف ها و مسائل فوق،  ما خوبی های دولت در تغییر ریل مدیران، عدالت خواهی و توسعه کشور و جدال با صهیونیسم جهانی را نمی بینیم)،یا اینکه عطای احمدی آنزاد و گفتمانشو به لقای سبز ببخشیم و یا ...

 

و یا اینکه بگوئیم: ما همچنان احمدی نژادی هستیم!

-         خط مرزهایمان را داریم، اما دیگری را به طعن و ناسزا و اتهام مزین نمی سازیم.

-         در پی گفتمان امام و ولایت روانیم، اما از سربازان ولایت، ژنرال های بی نقص و عیب نمی سازیم.

-         به ایرانیت در کنار اسلامیت می اندیشیم، اما به مدد عقل و حسن سخن آن را بیان می کنیم.

-         نقد می کنیم، اما تخریب نمی کنیم چرا که نقد در پی ساختن آینده است.

-         احمدی نژاد را رئیس جمهور خوبی می دانیم، اما به هر حال او رئیس جمهوری برای دوران گذار است.

-         در برابر فتنه گران موضع می گیریم، اما صفت فتنه گر و بریده از دولت و خسته از ولایت را به هر که با ما نیست نمی دهیم، چرا که باید به جذب حداکثری بیاندیشیم.

-         نیازها و سلایق و علائق گوناگون مردم را بشناسیم، اما با لیبرالیسم فرهنگی به دنبال تعالی نباشیم.

-         کشور در مسیر عدالت و پیشرفت است، اما هر آمار به هم بافته ای همچون قبل ارائه ندهیم.

-         در پی آرمان ها باشیم، اما سیاست را هم بشناسیم، اینگونه است که روزی در پی احمدی نژاد روان بودیم و اینک نغمه عبور از احمدی نژاد سر می دهیم.

-         حقیقت خوب است، اما همیشه یا آن را نمی پذیریم و یا آن را دیر می پذیریم.

-         ما خسته و زنجور و دلگیر هستیم اما همچنان هم احمدی نژادی هستیم.

چرا که احمدی نژادی بودن در گفتمان ما؛ نه شخص احمدی نژاد که یک نماد از خاطرات خوش 3 تیر 84 است و این تعریف از احمدی نژادی بودن یعنی؛ خمینسیم یعنی؛ خامنه ایسم!

 

 

 

 

 

 

 

شنبه 21 اسفند1389 0:38
ادامه مطلب

یک فراخوان! یک نظر!

بشتابید فروش ویژه بهاره!

هیچ کس تنها نیست!

فروش اوراق مشارکت با سود علی حساب ...!

امسال حواستان را جمع کنید!

1307 کلید طلایی ...!

نگران آینده نباشید!

بانک خوب سرمایه است!

بدون چاکلز هرگز!

نه نمیشه! هیچ کدوم از تبلیغات بالا نمی تونن مقصود حرف منو برسونه! که اسم این پست یک فراخوان یک نظر! هست اما برا تبلیغات دستمون بسته است: نه پولی و نه جایزه ای! واقعیتش اینه  که بنده دارم یک کتاب می نویسم که تقریبا رو به اتمامه با عنوان کلی: انقلاب رنگی در ایران! که انشاله تا انتهای بهار آینده چاپ میشه!

این کتاب قراره طبق فصل بندی ای که در ادامه مطلب میاد به یک پرسش اساسی پاسخ بده: چرا انقلاب رنگی در ایران(حوادث پس از انتخابات 88) شکست خورد؟ البته این پرسش یک پرسش فرعی هم در دل خودش ایجاد می کنه که آیا اساسا می توان ماجرای فتنه 88 رو انقلاب رنگی دانست یا نه؟

حالا درخواست مشفقانه بنده از دوستان و سروران گرامی اینه که با کمک به غنای این کتاب بنده رو یاری بدن. پیشنهاد و تذکر اگر دارند بر ما منت نهاده ابلاغ فرمایند: اولا پیشنهاد درباره اسم کتاب. دوما: پیشنهاد برای تغییر جابه جایی و عناوین سرفصل ها و سوما: ایراد نکاتی که باعث غنای کتاب می شود و در طرح بنده جا مونده. که انشاله کتابی بشود که در عین علمی برخورد کردن، شعاری نباشه و بتونه برا افراد مختلف قابل استفاده باشه!

همون طور که گفتم از نظر اجر مادی! نمی تونیم برا عزیزان جایزه در نظر بگیریم ولی جایزه معنوی اصلی در سامانه ثبت اطلاعات معنوی افراد موجود است و انشاله به آدرس: سرای آخرت، خیابان همیاری، کوچه مساعدت، اداره ثبت کمک های غیر نقدی به بندگان خدا مراجعه و هدیه خود را تحویل بگیرید. نیازی هم به ارائه کارت شناسایی نیست!

عزیزانی هم که پیشنهاد و نظری و دست خیر دارن، توی ادامه مطلب سرفصل های کتاب اومده!

دوشنبه 16 اسفند1389 2:3
احمد فردید و بیاناتی در غرب زدگی


این روزا دوباره دارم مطالعات غرب و مدرنیته و ایضا پست مدرنیته شناسی رو جدی تر از قبل شروع می کنم، تردید ها و بحث ها این روزا تو کلاس امنیت جهانی با دکتر تاجیک خیلی جدی تر از قبل مطرح میشه! و باید دوباره و بیشتر مطالعه کرد! (قابل توجه محسن الیاس زاده)سید احمد فردید بی تردید یکی از اثرگذارترین متفکران ایرانی در صد سال اخیر بوده است. بسیاری از اندیشمندان مشهوری که در سی-چهل سال اخیر دررابطه با مساله غرب،شئون مدرنیته و هویت حرفی برای گفتن داشته اند متاثر از نگاه عمیق و نافذ او بوده اند. حلقه های بحثی که در سالهای دهه چهل و پنجاه شمسی با محوریت سید احمد فردید تشکیل می شده و کانون تولید و انتشار حکمت و فرهنگ بشمار می رفته، مشهور است. حتی کسانی مانند مرحوم جلال آل احمد، داریوش شایگان، سید حسین نصر و داریوش آشوری که بیش و کم فاصله های معرفتی با ایشان پیدا کرده اند هم از آن جلسات به عنوان محافلی اثرگذار و درس آموز یاد می کنند از آنجا که استاد تقریباً هیچ اثر مکتوبی از خود باقی نگذاشته اند راهی جز مراجعه به آثار شاگردان فاضلشان باقی نمی ماند. در این میان برخی از آنها مشهورترند: رضا داوری اردکانی ، مرحوم محمد مددپور از شاگردان ایشان و حتی شهید سید مرتضی آوینی نیز از ایشان متاثر بود. مطالب این پست البته در باب غرب زدگی هستند، که به گمانم نکته های جالب و آموزنده و برنده ای در بر دارد که تفضیل آن را می توانید در  کتاب (( فلسفه چیست؟)) اثر دکتر رضا داوری اردکانی بیابید.

جملاتی از سید احمد فردید :

غرب و مدرنیته:

*به هر حال قرآن مي‌گويد: معبود گذشتگان را كه بنام " زئوس" و " تئوس" گفته مي‌شود نپرستيد و جاي آنها الله مي‌گذارد. همه حرف در غربزدگي عبارت است از اين است كه بشر زئوس زده است كه در قرآن شده طاغوت.

*غربزدگي با يونان آغاز مي‌شود. غربزدگي را بايد تصريح كرد كه يونان زدگي است، من همواره مطرح كرده‌ام در اين يونان‌زدگي انسان نسبتي پيدا مي‌كند با آدم و عالم و مبداء آدم و عالم. اين نسبت يعني نسبت يوناني را كه با سقراط و افلاطون شروع مي‌شود متافيزيك مي‌ناميم

*خودآگاهي با فلسفه از اين جهت درست است، با فلسفه ببينيد فلسفه شيطان زده يعني چه

*هنر جديد نيست انگاري مطلق است

*شعر نو ، گسستن از حقيقت ديانت مقدس اسلام است

*حوالت چنين آمد است كه اكنون قرب شاعر و فيلسوف و هنرمند همه با خودش و اشياء است و فراتر از سوژه و ابژه نمي‌رود

*آن خدائی که انسان را میبرد به امپریالیسم خدا نیست ، قهر و غضب خداست

*بشر در موقفی از تاریخ است که در آن خدای حقیقی غائب است

*حقوق بشر یعنی حقوق نفس اماره با قطع نظر از دین ، حتی دین جدید

*این آزادی که از آن دفاع میشود ، آزادی از خدای پریروز و پس فردا و بندگی نفس اماره قرن هجدهم است  

غرب زدگی ما:

*صدر تاريخ ما ، ذيل تاريخ غرب است

*ما از فروع غربي به اصول غربي نرفتيم

*ذيل تاريخ غربزده مضاعف ممسوخ غرب، صدر تاريخ غربزده مفسد فاسد مضاعف ممسوخ مشروطه است

  *ما غربزده‌هاي زيادي داريم ، مانند صادق هدايت و ديگراني چون جلال آل احمد و بالاخره همه غربزده‌ايم, يك وقت است كه غربزده‌ايم ولي نسبت به آن خودآگاهيم و گاه غربزده‌ايم و خودآگاه نيستيم كه دو تاست. يكي بسيط است و يكي مركب

*مي‌خواهم بگويم غربزدگي كه با مشروطه آمد ذيل غربزدگي غرب بود

*مملكت ما غربزده منفعل بود، نبايد برويم به غربزده فعال در غیر اينصورت اسلام نبايد باشد

*انتقاد از اساس دینی جامعه با عقل پوپری قطعی است و آن نهایتا به نفی عقل قرآنی میرسد

*همینطور فلسفه علم یهودی زده به کشور ما می آید و آن منطق و روش پوپر است که توهین به قرآن است با نفس اماره

*این حقیقت نفس اماره است که در کل عالم تجلی پیدا کرده، نمونه این حقیقت پوپر است که همراه با توهین به قرآن سراغ جمهوری اسلامی آمده است تا کی باید بعد از مشروطه به قرآن توهین شود؟ 

انتظار:

*اما انتظار چيست؟ انتظار بازگشت خدای لطف در تاريخ

*آيا بدون ايمان به غيب مي‌شود عدالت را به جامعه آورد ؟ من میگویم نمی شود

*انسان در پايان تاريخ از افق انقلابي نگاه مي‌كند و بر روي جهان امروز خنجر مي‌كشد

*از غربزدگي مي‌توان با خودآگاهي و دل آگاهي گذشت. چنانكه با دل آگاهي عميق اما با خودآگاهي كمتر گذشته‌اند

*امام خمینی از نوادر تاریخ بود که با انقلاب اسلامی، نخستین تزلزل را در بنیان غرب زدگی ایجاد کرد، اما این بحران همچنان ادامه خواهد یافت. از این رو مبارزه بی سابقه با غرب زدگی باید تا ظهور مهدی موعود(عج) که پایان بحران غرب زدگی است  

مدرنيته ديكتاتوري است كه نفس اماره اش بر نفس مطمئنه او چيرگي يافته است
شنبه 30 بهمن1389 23:42
ادامه مطلب

دوشنبه 25 بهمن در برخی از خیابانهای تهران حدود 300 نفر به بهانه حمایت از قیام مردم مصر به خیابانها آمدند و با اغتشاش و آتش زدن لاستیک و سطل زباله و شکستن شیشه بانکها حمایت خود را از این قیام به نحو احسن نشان دادند! مجددا تکرار می کنم این اتفاق نه در واشنگتن نه در قاهره نه در یمن و نه در هیچ کجای دنیا، بلکه در همین تهران خودمان و جلوی چشم مردم و دوربینها اتفاق افتاد و تصاویر و اسنادش هم موجوده! در زیر گزارش لحظه ای خبرنگار کلمه نیوز را بخوانید بد نیست:

ساعت 15:00  جمعیت چند صد هزار نفری از میدان امام حسین به سمت میدان انقلاب به راه افتاد!

ساعت 15:31 دروغ که کنتور نداره جمعیت همین الان به دو میلیون نفر رسید.

ساعت 16:57  الان همه مردم ایران در میدان آزادی جمعند و دارند تخمه می شکنند تا با صدای شکستن تخمه از این انقلاب اعلام انزجار کنند.

ساعت  17:47سطل های اشغال شهرداری به عنوان نماد رژیم کودتا در تعقیب و گریزی هیجان انگیز به دست مردم خداجوی سبز به آتش کشیده می شوند. نگارنده نیز طی اقدامی انقلابی آدرس سطل آشغال سر کوچه که از دید جنبش سبز پنهان مانده بود را طی ایمیلی به جناب مهندسی موسوی گزراش نمود. باشد که این خوش خدمتی نگارنده الگوی برای تمامی توابین دولت کودتا باشد انشااله!


شنبه 16 بهمن1389 11:39
ادامه مطلب

مصر و آرمان سيد قطب

قصه اين روزاهاي مصر آنقدر جذاب و كشنده است كه تمام اخبار سيما و سايت ها رو رصد مي كنيم، بلكه خبر خوشنايد؛ مبارك رفت رو بشنويم. به قول يكي از دوستان دهه فجر، مبارك نباشه! از اون خشايندتر سخنوري دلچشب رهبري عزيز در خطبه هاي نماز جمعه بود. اصلا قابل وصف نبود چه متن عربي و چه ترجمه اي كه از خطبه عربي خوانديم!

قصه اين روزهاي مصر؛ قصه؛ داغ هاي بر دل نشسته قرن بيستم ملت مسلمان مصر است و آرمان هاي سيد قطب....

همو كه نجواي جهاد انقلابي با استعمار، تهاجم فرهنگي غرب، اسلام آمريكايي و ... را سر داد. و حالا پس از قريب به 50 سال پس از شهادت سيد، ملت مصر نداي مبارك برود را سر مي دهد آنهم براي احياي مجد ملي و اسلامي، مردم سالاري و بازگشت از غرب. مسئله اي كه به عيان در سخنان رهبري انقلاب بیان شد. تسلط علمي كامل ايشان بر تاريخ و روند حركت هاي مصريان و انگاره هاي جامعه شناختي مردم مصر همگي باعث گرديد كه تاكيد ايشان بر محور احياي مجد ملت مصر در راستاي دين و گريز ايشان از سالها تحقير باشد.